|
...وشعر شور و زندگی است و شعر ...بی شک هیچ چیزی شعر نمی شود . به خصوص برای کسی از همیشه به آن دچار بوده است .کسی که معلم کلاس اولش وقتی برای آنها شعر می خواند محبوبیت دیگری دارد.کسی که به محض دریافت کتابهای درسی اش ابتدا تمام شعر های آنها را پیدا می کرده و می خوانده است.کسی که بی صبرانه منتظر روزی بوده که نوبت هفتگی کلاسشان برای امانت گرفتن کتاب از کتابخانه ی کوچک مدرسه شودو برایش پیدا کردن کتاب شعر به منزله ی یک موفقیت و کشف بزرگ محسوب می شده، و اگر هم کتاب شعر پیدا نمی کرد لااقل داستانی پیدا می کرد ه که لای ماجرایش شعر داشته باشد!
و غزل برای او بهترین و صمیمی ترین بوده و هست.غزل.غزل که سنگ صبوراست ،غزل که درمان است. می داند که از همان زمان که به شعر دچار بوده است به غزل هم دچار بوده است.چرا که می دانداولین بار که اراده ی نوشتن کرده است غزل نوشته است ،اگرچه دانش آموز دبستانی بوده و قالب محبوب بچه های دبستان مثنوی .می داند که آنروز در حین نوشتن مشق ،تحت تاثیر توصیف پاییزی آن درس و عبارت شنیده شدن صدای خش خش برگها در زیر پای عابران پاییزی ،روی صفحه ی تویی دفتر جلد زردش چیزی درر مایه های غزل نوشته است.چیزی که با وجود محروم بودن بلامنازع از ویژگی های شعری ،ولی در قالب غزل ریخته شده بوده و صاحب قافیه های باران و زمستان و برگریزان و..بوده است .اینها را از آن روزمی داند ولی نمی داندچرا با این که قالب محبوب دبستانی ها مثنوی است،ولی او در قالب غزل نوشته بوده است.و سالهاست که افسوس می خورد ... با اینکه وزن را در فاصله حدود نیم ساعت ـ به دلیل اشتیاق زیاد ـ و تنها با مطالعه ی کتاب «روزنه»ی محمد کاظم کاظمی فرا گرفت،ولی ابتدا با دوبیتی قلم زد و سپس دوبیتی و غزل و سپس زمانی که در سال ۸۰رییس انجمن ادبی شهرش یک غزلسرا شد ،با عضویت در انجمن گذاشت تا غزل به کمترین حق خود برسد. و حال آمده تا به یاد آن روزها با چند دوبیتی به روز شود! گل سرخی کنارم فاتحه خواند دل من بر مزارم فاتحه خواند کسی آمد و با یک شعله ی آه بر این دار و ندارم فاتحه خواند ۱۸/۷/۷۵ غزلهای دو حرفی می سرایی زتابستان برفی می سرایی غم و عشق و جوانی شاعرت کرد عجب طرز شگرفی می سرایی ۱۷/۱/۷۷ (برای فایز): توخورشید وفایی ،پرفروغی برای واژه ها فصل بلوغی تو از نسل بهاری:سبز و جاوید و نیز از نسل مردان نبوغی /۶/۷۷ همان دل را که گفتی دوست داری برایت می فرستم یادگاری ببخشایم که ناچیز است ای دوست ندارم غیر آن دار و نداری ۲۴/۱/۷۸ نگاه مهربانت آفتابی پراز عشق است و شور کامیابی در این شبهای یلدایی فقط تو برای خواهش قلبم جوابی ۱۰/۷/۷۸ سکوت من پراست از آه و فریاد پراز شعر و دوبیتی های ناشاد نمی گویم دلازارم تو کردی خودم کردم که لعنت بر خودم باد! ۲۹/۸/۷۸ تو می دانی دلم در دوری از کیست؟ دلیل گریه های هر شبم چیست؟ من از هرکس که پرسیدم بلد بود و هر کس جز خودت شد نمره اش ۲۰! ۱۳/۹/۷۸ گلی دادم تو را با این معانی جوابم هست مثبت ای فلانی! از این پس تا قیامت هم فقط تو خیال شاعرم را میزبانی / ۱۱/۷۸
|








